1342.ir 1342.ir
1342
صفحه اصلی متن مصاحبه ها اگر ذاکر اهل‌بیت قرآنی نباشد ذاکر نیست
اگر ذاکر اهل‌بیت قرآنی نباشد ذاکر نیست

گفتگوی هیأت امروز با حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالکریم عابدینی

اگر ذاکر اهل‌بیت قرآنی نباشد ذاکر نیست

اشاره:

بعد از هیأت نزدیک ساعت 11 شب موعد دیدار ما با حاج‌آقاست. محل گفتگو طبقه پایین منزل ایشان است. جایی که تا مدتی پیش جلسات تفسیر هم در آنجا برگزار می‌شد و دفتر کار و کتابخانة حاج‌آقا محسوب می‌شود. حاج‌آقا برای بچه‌ها آشی می‌آورند و گفتگو بعد از صرف آش شروع می‌شود.

مسئولیت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه امام خمینی، امامت موقت جمعه، تدریس در حوزه و دانشگاه و تفسیر قرآن عناوینی است که برای معرفی ایشان می‌توانیم نام ببریم.

چرا در جلسات قرآن و جلسات هیأت شاهد دوگانگی هستیم و این دو خلأ (عدم حضور قرآن در جلسات هیأت و ذکر اهل بیت در جلسات قرآن) را چطور از بین ببریم؟

حضرت آیت الله جوادی آملی می‌فرمودند همانقدر که گفتن «یکفینا کتاب الله» (که اهل‌سنت اینطور می‌گویند) خطرناک و دور از واقعیت است گفتن «یکفینا اهل البیت» یا «یکفینا السنه» هم همان‌طور است. برای اینکه هیچکدام از اینها چیزی نیست که پیامبر خدا به ما تعلیم دادند، حضرت به ما فرمودند «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا» امکان ندارد این‌ها از یکدیگر جدا شود اگر واقعا این حدیث شریف پیامبر خدا پایه و محور کار ما و اصل و اساس اندیشه و دغدغه خاطر ما نباشد کارهایی که می‌کنیم دور از آبادی می‌شود. اسلام ناب یعنی همین اگر از اسلام ناب جدا شویم هر چه اسم قرآن هم بر زبانمان باشد به وادیهایی می‌افتیم که منتهی به ظهور حضرت حجت نمی‌شود. اسلام کامل اسلامی است که جهان را از سرگردانی و سرگشتی نجات می‌دهد. اسلامی که خداوند درباره آن فرمود «اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» این اسلام قرآن و عترت را با هم دارد ولذا اگر جلسه قرآن، اهالی جلسات و مفسران قرآن، راهی را در حوزه قرآن پیش بگیرند که با اهل بیت هماهنگی و تلاقی و آمیختگی نداشته باشد یعنی این‌طور فکر کنند که ما اهل قرآن هستیم و به اهل بیت کاری نداریم یا هیئتهای ما کاری به قرآن نداشته باشند و اگر قرآن در میانشان نبود احساس خلئی نکنند، آن راه، راه دیگری خواهد بود. راهی که انبیاء و ائمه داشتند و در عصر ما امام راحل و رهبر بزرگوار ما را در این مسیر هدایت و رهبری می‌کنند  و آینده و سرنوشت جهان با این معنا گره خورده است و زمینه سازی ظهور در این بستر مطرح است‌‌ همین قرآن و اهل بیت بهم آمیخته و عجین شده است که محال است از یکدیگر جدا شوند. ابتدا باید این اصل را بپذیریم. البته این معنا را همه هیئتهای ما قبول دارند اگر به اندیشه و فکر بنشینند مخالفتی با این تفکر نخواهند داشت؛ ولی در عمل خیلی فرق می‌کند. ما در اندیشه مشکل نداریم، در اراده مشکل داریم.

جلسات چگونه اداره شود؟

در بحث رده بندی جلسات قرآن، بنده اجمالا می‌دانم جلساتی داریم که روخوانی قرآن را به مردم یاد می‌دهند. جلساتی بصورت تخصصی مسائل فنی و اساسی (تجوید و امثال آن) را می‌آموزند. در بعضی جلسات روی حفظ قرآن کار می‌شود، جلساتی هم هستند که تفسیر قرآن تدریس می‌کنند. تمام این جلسات ضرورت دارد یعنی ما نمی‌توانیم فقط به تفسیر بپردازیم. علی القاعده باید کسی روخوانی قرآن و ترجمه قرآن را یاد بدهد. فراگیری تجوید هم مهم است قرآن یک طوری است که تلاوتش هم تربیت می‌کند فلذا قرآن فرموده «یتلوا علیهم آیاته» یعنی خود تلاوت، سازنده است. هیچ کتابی در دنیا نداریم که این ویژگی را داشته باشد. مثلا فرض کنید زبان ما انگلیسی باشد و فقط دیوان حافظ یا اشعار مثنوی را بخوانیم ولی ترجمه‌اش را ندانیم. اینطور نیست که صِرف این خواندن ما را تربیت کند. اما قرآن طوری است که حتی صِرف تلاوتش انسان را تنظیم و تربیت می‌کند. حکمت را در جان انسان جا می‌اندازد. یعنی صوتش، آهنگش، نظمش و زیبایی‌اش گویا به فکر و اندیشه و روح و روان انسان نظم می‌دهد و حکمت القاء می‌کند. بنابراین برای آموزش این کتاب باید تمام مراحلش لحاظ شود. تفسیر هم پایان راه نیست. این راه همچنان ادامه دارد. یعنی اگر بگویند فلانی خیلی تفسیر قرآن می‌داند، همه اقوال مفسرین را حفظ است، این هنوز مشکلی را حل نکرده است. مهم این است که تفسیر به انس و الفت با قرآن منتهی شود. یعنی طوری شود که انسان با کلام خدا رفاقت صمیمانه و عاشقانه پیدا کند. کارش به جایی برسد که بتواند بگوید: رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست/ می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست. وگرنه خود تفسیر هدف نهایی نیست. شاید روز قیامت به ما بگویند شما چقدر با قرآن بودید؟ اینکه من بگویم تمام تفسیر‌ها را مطالعه کردم کفایت نمی‌کند. چه بسا وقتم را تلف کرده باشم و به مقصود اصلی نیندیشیده باشم.

در مجالس هیئت و اظهار ارادت به خاندان عصمت و طهارت (ع) هم همینطور است یک موقع ما با الفبای شخصیت آن‌ها و بیوگرافی زندگی آن‌ها آشنا می‌شویم. یک موقع آنقدر جلو می‌رویم (مثل حرفی که درباره قرآن گفتیم)، تا می‌رسیم به ولایت آنها و‌‌ همان انس و الفتی که در قرآن رشته‌ای می‌شود بر گردن ما و ما را اسیر جاذبه محبت خودش می‌کند، در باب اهل بیت عصمت و طهارت هم بعد از طی این راه باید اسیر ولایت آنها شویم.

من یک تشبیهی دارم که می‌گویم وقتی گلی را تماشا کنید، می‌بینید باران رحمت خداوند بر این گل می‌بارد؛ تابش انوار آفتاب نیز بر او می‌تابد و باعث رشد و شکوفایی و نشاط این گل می‌شود. گل وجود انسان - که خداوند فرمود «ولقد کرّمنا بنی‌آدم» هم نیازمند به بارش باران و تابش خورشید است. بارانِ آیات وحی که خداوند متعال با‌‌ همان تعابیر «انزلنا» و «نزّلنا» از آن یاد می‌کند و تابش خورشید، ولایت اهل بیت. (ع) اگر این تابش و آن بارش اتفاق بیفتد آن رویشی که در گل می‌بینید در وجود خودمان هم شاهدش خواهیم بود.

جالب این است که این آمیختگی در تعابیر نسل‌های پیشین ما خیلی جدی‌تر و در نسل امروز ما کم و بیش وجود دارد. مثلا در گذشته به مداحان، مداح نمی‌گفتند. چون کلمه مداح بیشتر بار معنایی منفی داشت. آنچه که ریشه داشته و اهمیت دارد ذاکر بودن است. حالا نگاه کنید وقتی می‌گوییم ذاکر، باز هم پیوند قرآن و اهل بیت (ع) دیده می‌شود. چرا که خداوند درباره قرآن فرمود «انا نحن نزلنا الذکر» و بار‌ها عنوان ذکر را برای قرآن به‌کار برد.از طرفی می‌دانیم اهل بیت، قرآنهای ناطق هستند و می‌دانیم که ذکر اهل بیت (ع)، ذکر حسین (ع) و علی (ع) و فاطمه (س) و ذکر پیامبر (ص) و صلوات بر او که ذکر است، عبادت محسوب می‌شود. اگر همه این‌ها را با هم ببینیم خیلی از مسائل حل می‌شود. از این رو اگر یک ذاکر اهل بیت (ع) قرآنی نباشد ذاکر نیست، از آن طرف هم اگر یک قرآنی اهل بیتی نباشد او هم قرآنی نیست. واقعا اینطور است. چون محال است که این‌ها از یکدیگر جدا باشند.

هم در محافل اهل بیت (ع) و هم در محافل قرآنی باید قائل به تشکیک و وجود مراتب باشیم. یعنی به مراتب پایین به خاطر مراتب بالا بی‌اهمیتی نکنیم. آسیب‌شناسی و آفت‌زدایی اهمیت زیادی دارد. خداوند علامه شهید مطهری را رحمت کند که چقدر در این فضا و عرصه خدمت کرد. در محافل قرآن و اهل بیت (ع) باید همیشه در حال رشد و تعالی باشیم.

رسالت هیئات در باب قرآن چیست و مدل و برنامه اجرایی مناسب برای موضوع قرآن در جلسات هیأت چگونه است؟

البته بنا نیست ما مرز قائل شویم یعنی بگوییم این طرف  قرآنی‌ها و طرف دیگر هیئتی‌ها هستند. اگر قرار است متوجه ثقلین و انفکاک ناپذیری این‌ها باشیم یعنی همواره هر دو مسئله به طور جدی در زندگی ما وجود داشته باشد هروقت گفتیم «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا» باید حتماً امیرالمؤمنین (ع) را هم بشناسیم تا بتوانیم این آیه را بفهمیم. امکان ندارد که این‌ها را جدای از یکدیگر بدانیم. از طرف دیگر هر وقت شنیدیم که پیغمبر (ص) فرموده «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» باید قرآن را بشناسیم که می‌گوید «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» پس در این فرمایش پیغمبر نیازمند قرآن هستیم و در این آیه نیازمند علی (ع) هستیم و این‌ها را فقط با یکدیگر می‌توانیم بفهمیم و بشناسیم.

امام صادق (ع) در تأویل سوره فجر می‌فرمایند «والفجر» یعنی وجود نازنین حضرت حجت (عج) «و لیال عشر»، من الحسن الی الحسن، یعنی از امام حسن عسکری تا امام حسن مجتبی (ع)؛ «والشفع» یعنی علی (ع) و فاطمه (س) «والو‌تر» یعنی پیامبر عظیم الشان (ص)، «والیل اذا یسر» یعنی حکومت حبطر (حکومتی که منجر به حکومت امام زمان (عج) می‌شود، حکومتی که پیش درآمد و زمینه ساز حکومت امام زمان (ع)است.) قرآن و اهل بیت را نمی‌شود از هم جدا کرد. ولی اگر یک محب اهل‌بیت این‌ها را نداند و توجه نداشته باشد، نمی‌تواند اهل بیتی باشد و فرصت‌ها را می‌سوزاند. وقت محافل و مجالس را هدر می‌دهد  و مردم را متوجه حقیقت نمی‌کند. یک اهل قرآن هم اگر کاری به اهل‌بیت نداشته باشد همین‌طور است. در صورتی که اهل بیت تجسم حقیقت قرآن هستند. من می‌خواهم بگویم اصلا نمی‌شود این‌دو را از هم جدا کرد.

هیئتی وظیفه دارد که دائم در زندگی‌اش با قرآن و تدبر و تأمل و فهم حقایق آن ارتباط و وابستگی داشته باشد و یک قرآنی هم باید وابسته به اهل بیت باشد. چطور کسی می‌تواند قرآنی باشد ولی با نهج‌البلاغه و صحیفه سجادیه و اصول کافی و بحارالانوار سر وکاری نداشته باشد؟ هر جا که غایب بودیم به ‌همان اندازه نقص داریم‌‌ همان اندازه نمی‌توانیم رسالت الهی خودمان را انجام بدهیم. البته این هم از مقولات تشکیکی است که مراتب و درجاتی دارد. نمی‌شود همه را یکسان دید. علی القاعده هر کسی به اندازه همت خودش از اکسیر ولایت اهل‌بیت و باران وحی و آیات قرآنی بهره می‌برد. مثلاً همه گیاهان و درخت‌ها که یک جور نیستند بعضی درختها درختهای تنومندی هستند، شجره طیبه‌ای هستند که (اصل‌ها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کل حین بإذن ربّها). بعضی‌ها کمتر و بعضی‌ها بیشتر هستند یکی می‌شود امام خمینی، یکی علامه طباطبایی، یکی آیت الله جوادی آملی، یکی آیت الله خامنه‌ای می‌شود، یکی هم مطهری می‌شود. اینها خوب استفاده کردند. اینها شجره‌های طیبه‌ای هستند که واقعاً عالمی را تحت تاثیر خودشان قرار داده و می‌دهند و از ثمرات و برکات وجودیشان دیگران بهره‌مند هستند. اینطور نیست که ما هم اگر خواستیم‌‌ و اراده کردیم، همان روز اول به هدف نهایی برسیم. مسیر، مسیری نورانی است و میدان هم بسیار باز است. چرا که «و الی ربک المنتهی» هم هست هر چه همت کنیم به‌‌ همان اندازه بهره می‌بریم ان شاءالله.

معیارهای یک بچه شیعه قرآنی هیأتی چیست؟

من فکر می‌کنم هر کدام ما‌ها که علاقه‌مند به معارف دین و وابستة قرآن و اهل بیت هستیم ان شاء الله باید این وابستگی را زیادتر کنیم. یعنی مثلا در باب قرآن ما آنقدر به آن مراجعه کنیم و آنقدر قرائت و مطالعه کنیم و فکرمان را در آن متمرکز کنیم تا مسائل مطرح شده در قرآن برای ما تبدیل به یک مسئله جدّی شود. مثلا خداوند عزت را در قرآن مطرح کرده است. این برای ما مسئله شود، بگوییم این عزت چیست که این‌قدر در مورد آن تکرار و تاکید شده است؟ یا کرامت که در قرآن مطرح است و باید مسئله و دغدغه و خواسته و هدف زندگی ما شود. ما باید به کرامت برسیم و یا حکمت از مسایل قرآنی است و خداوند روی آن تاکید کرده است. و ما را تشویق و تحریک زیادی کرده که دنبالش باشیم «یؤتی الحکمه من یشاء و من یؤتی الحکمه فقد أوتی خیراً کثیراً» این ادبیات، ادبیاتی است که می‌خواهد انسان را تحریک و تحریص کند که به‌دنبالش برود. حالا انسانی را فرض کنید که ادعا می‌کند قرآنی و هیئتی و اهل‌بیتی است، ولی این مسائل دغدغه خاطرش نباشد. خب این اصلاً جور درنمی آید! امیرالمؤمنین (ع) درباره حکمت می‌فرماید «من عرف الحکمه لم یصبر علی الازدیاد منها» اگر کسی چیزی از حکمت را متوجه شود، برای بدست آوردن مقدار بیشتر آن صبر و قرارش را از دست می‌دهد. خب این مسئله برای ما چقدر مهم است؟ ما چطور می‌توانیم نسبت به این موضوع بی‌تفاوت باشیم؟ اگر بی‌تفاوت هستیم معنایش این است که هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال پیام پیغمبر و قرآن به ما نرسیده و ما نتوانسته‌ایم با آن ارتباط برقرار کنیم. خود دین این نکته را به ما می‌گوید. اینکه امکان ندارد ما معارف نورانی قرآنی را ببینیم و بعد همینطوری بی‌تفاوت بایستیم و نگاه کنیم، آن معارف ما را به دنبال خودشان به حرکت در می‌آورند و راه می‌اندازند و مهاجر و مسافر ملکوت می‌کنند. چنانکه در مورد اهل بیت هم همینطور است. بعضی مداحها امیرالمؤمنین را در حد یک وزنه‌بردار قدرتمند یا کسی که اگر شمشیر به دست بگیرد، با یک مهارت خاصی می‌تواند آدم‌ها را قلع و قمع کند، می‌بینند. فقط در همین اندازه از امیرالمومنین می‌گویند. البته امیرالمؤمنین در هر عرصه‌ای قهرمان بوده و در آن شکی نیست ولی آیا امیرالمؤمنین قهرمانی‌هایش فقط همینهاست؟ یا اینکه باید بیاییم در نهج البلاغه ببینیم امیرالمؤمنین قهرمان چه عرصه‌هایی است؟ چه تعداد از ذاکرین ما در ذکرشان، در مدح و ثنایشان و اشعارشان یا رثا و عزایشان نسبت به این معانی توجه می‌کنند؟ به این مسئله که امیرالمؤمنین فرموده است «لو کشف الغطاء ماازددت یقینا» یعنی اگر همه پرده‌ها کنار برود، ذره‌ای به یقین من افزوده نمی‌شود. معنای قهرمانی واقعی این است. چرا مداحها در این حیطه‌ها حضور ندارند؟! چرا ذاکران ما آنجایی حضور ندارند که امیرالمؤمنین می‌فرمایند «ینحدر عنی السیل و لا یرغی الی الطیر» شخصیت خودش را کوهِ سر به فلک کشیده‌ای مطرح می‌کند که از دامنه‌های این شخصیت بلند، سیلها جاریست. چرا؟ برای اینکه سیل از مجموع چشمه‌ها شکل می‌گیرد. هر جمله‌ای از جملات امیرالمؤمنین یک چشمه فیض خداست. این چشمه‌ها وقتی به یکدیگر می‌پیوندند می‌شود همین خطبه‌ها، نامه‌ها و بیانات نورانی امیرالمؤمنین علی (ع) و تبدیل به سیل می‌شود. همیشه تمدن‌ها در کنار رودهای بزرگ شکل گرفته‌اند و یقین داریم که تمدن آینده جهان در کنار خطبه‌ها و نامه‌ها و معارف و قانونمندی‌ها و تعاریفی که حضرت از جهان هستی و انسان ارائه کرده‌اند شکل خواهد گرفت. دنیا تشنه این معارف است. اگر یک ذاکری در باب امیرالمؤمنین این حقایق را نداند نمی‌تواند ذاکر باشد و  نه آن مفسّر  می‌تواند مفسّر باشد. البته یک حالتی هم متصور هست و آن اینکه فرد دلش می‌خواهد ولی هنوز به خیلی از مسایل نرسیده و همچنان دارد تلاش می‌کند. آن، در مسیر ذاکر بودن است. ولی اگر کسی اصلا مسیر و جهتش متفاوت باشد معلوم است که تا آخر عمرش  فقط می‌خواهد کشته شدن علی را تصویر کند و دل مردم را بسوزاند و چشمهایشان را بگریاند. این فرد نمی‌تواند در آینده ذاکر شود و قطعاً فلسفه وجودی ائمه فقط برای این جهت نبوده است. درست است که ما نمی‌توانیم از مصائب اهل بیت غافل شویم و یادآوری و ذکر آن‌ها عبادت است، اما ممحض شدن در آن نوع ذکر و نادیده انگاشتن ابعاد با عظمت دیگر اهل بیت علیهم السلام جفای به آنهاست. یعنی ما مردم را بی‌خبر می‌گذاریم و فقط می‌گوییم خبر‌ها همینهاست. مفهوم کار ما این است که خبر دیگری نیست و این یعنی مهجور نگاه داشتن اهل بیت و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام.

برنامه ریزان هیئات چطور می‌توانند قرآن را وارد هیئت کنند؟

ما باید بچه‌هایمان را طبقه بندی کنیم و دوره‌هایی را برایشان در نظر بگیریم. برای آنهایی که اصلا قرآن بلد نیستند شروع کنیم به آموزش قرائت قرآن و تجوید و خواندن زیبا و فنی قرآن. بعد کم‌کم آموزش ترجمه آیات قرآن که شیوه‌ها و راههای جدیدی ارائه شده است که به آسانی می‌توان ترجمه قرآن را یاد گرفت. بعد با تفسیر قرآن آشنایشان کنیم. انس و الفت قرآن به مرور زمان بوجود می‌آید. این به هیئات محتوا می‌دهد. شکل و شمایل یک هیئت ممکن است خودش غفلت‌زا باشد، هیئتی که واقعا روی حساب و کتاب و برنامه ریزی دقیق دارد یک جمعیتی را هدایت می‌کند و واقعا با معرفت نسبت به اهل بیت علیهم السلام اظهار ارادت می‌کند، کار آنها می‌تواند لطافت بخش محافل قرآنی باشد و کارهای قرآنی می‌تواند محتوا بخش و معرفت افزا در فعالیتهای هیئت‌ها باشد که اگر این‌ها با یکدیگر عجین شوند آن موقع زیبا خواهد شد.

چه توصیه‌ای برای نشریه ما دارید؟

نشریه به دستم رسید. اجمالاً که بررسی کردم بسیار هنرمندانه و جذاب به‌نظرم آمد. در این عالم انفجار اطلاعات، انفجار نشریات و کثرت نشریات، نشریه‌ای که بتواند چشمهای آدم را مال خودش بکند فراوان نیست ولی نشریه شما به نظر من این هنر را به اندازه کافی دارد.

 

-       منبع: نشریه هیأت امروز، شماره 9